دوست داشتم بگویم...
دوست داشتم بگویم :
" نه اصلاً خوب نیستم "
اما آنقدر از دیدنش خوشحال بودم
که نگفتم ...
[{آنا گاوالد}]
دوست داشتم بگویم :
" نه اصلاً خوب نیستم "
اما آنقدر از دیدنش خوشحال بودم
که نگفتم ...
[{آنا گاوالد}]
چه مدت ترک شده بودی
که این چنین وحشتزدهای ؟
چه مدت رنج کشیده ای
تا چنین بیرحم شوی ؟
[{مرام المصری}]
من در آن سرزمینی که تو را در آن نبینم
غریبم...
[{محمد المقرون}]
هر دوی ما یک نفر را تنها گذاشتیم
اول تو مرا،
سپس من خودم را...
[{ایلهان برک}]
همه چیز تعطیل است!!!
رفت و آمد تعطیل است،
دیدار دوستان تعطیل است،
کتاب تعطیل است،
خنده های واقعی تعطیل است؛
گریه هم تعطیل است.
روده درازی چرا؟؟؟
زندگی تعطیل است...
[{غلامحسین ساعدی}]
گاهی اوقات
آدم به خاطر عبور از مرحله ای چنان درد میکشد که
خودش هم خودش را نم یشناسد...
[{محمدرضا کاتب}]
انسان اندوهش را فراموش نمیکند؛
بلکه،
خود را وادار میکند آن را تاب بیاورد
[{ژرژ ساند}]
پلک بر پلک می فشاری،
و میدانی؛
آنچه تمام میشود تویی نه اندوه...
[{علیرضا روشن} ]
ما از طریف تجارب دردناک فهمیدیم که،
ظالم هرگز به میل خودش به زیردستانش آزادی نمیدهد؛
بلکه مظلوم خودش باید خواستار آزادی باشد
[{مارتین لوتر کینگ}]
بیش از هر چیزی دلم میخواست میتوانستم
تمام روحم را در چشمانم بگذارم؛
و تا ابد، تا هنگام مرگم به تو نگاه کنم....
[{از نامه های ماریا کاساس به آلبر کامو}]