سرگردان در رویا

۵۵ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

دوست داشتم بگویم...

 

 

دوست داشتم بگویم :
" نه اصلاً خوب نیستم "
اما آنقدر از دیدنش خوشحال بودم
که نگفتم ...

 

[{آنا گاوالد}] 

 

قاصدک
قاصدک

Adam Hurst_Death Waltz

 

 

 

چه مدت ترک شده بودی
که این چنین وحشت‌زده‌ای ؟
چه مدت رنج کشیده ای
تا چنین بی‌رحم شوی ؟

[{مرام المصری}] 

قاصدک
قاصدک

من در آن سرزمینی که تو را در آن نبینم...

 

 

 

من در آن سرزمینی که تو را در آن نبینم

غریبم...

[{محمد المقرون}] 

قاصدک
قاصدک

هر دوی ما یک نفر را تنها گذاشتیم...

 

 

 

هر دوی ما یک نفر را تنها گذاشتیم

اول تو مرا،

سپس من خودم را...

[{ایلهان برک}] 

قاصدک
قاصدک

زندگی تعطیل است!!!

 

همه چیز تعطیل است!!! 

رفت و آمد تعطیل است،

دیدار دوستان تعطیل است،

کتاب تعطیل است، 

خنده های واقعی تعطیل است؛

گریه هم تعطیل است.

روده درازی چرا؟؟؟

زندگی تعطیل است...

[{غلامحسین ساعدی}] 

قاصدک
قاصدک

ما از طریق تجارب دردناک فهمیدیم که...

 

 

ما از طریف تجارب دردناک فهمیدیم که، 

ظالم هرگز به میل خودش به زیردستانش آزادی نمیدهد؛

بلکه مظلوم خودش باید خواستار آزادی باشد

[{مارتین لوتر کینگ}] 

قاصدک
قاصدک

بیش از هرچیزی دلم میخواست...

 

بیش از هر چیزی دلم میخواست میتوانستم

تمام روحم را در چشمانم بگذارم؛

و تا ابد، تا هنگام مرگم به تو نگاه کنم....

 

[{از نامه های ماریا کاساس به آلبر کامو}] 

قاصدک
قاصدک
قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ بعدی