سرگردان در رویا

۵۵ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

و اما نیمه شبی خواهم رفت...

 

 

و اما نیمه شبی خواهم رفت...

از دنیای که مال من نیست!

از زمینی که مرا بیهوده بدان بسته اند...

 

[{شاملو}] 

قاصدک
قاصدک

سکوت کردنم از عمق بردباری بود و گرنه...

 

 

 

سکوت کردنم از عمق بردباری بود، 

وگرنه... 

سینه ی تنگم هوار را بلد است... 

[{غلامرضا رنجبری}] 

قاصدک
قاصدک

زنده ایم اما...

 

 

 

 

مرگ گاهی زود به سراغ آدم ها می‌آید، 
آنها که عمرشان کوتاه است . 
اما بعضی از ما زنده نیستیم! 
مرده ایم ! 
چرا که 
نه زندگی را شناختیم! 
و نه مرگ را ! 
چرا که 
عشق ، 
آزادی، 
احساسات، 
امید، 
و تعلق را ، 
هرگز نیافتیم!..

"سیلویا پلات" 

 

قاصدک
قاصدک

انسان هیچگاه مامن خوبی برای خود نبوده...

 

 

ما میرفتیم و زندگی نشستن بود

ما میدویدیم و زندگیراه رفتن بود

ما میخوابیدیم و زندگی دویدن بود

نه؛

انسان هیچگاه مامن خوبی برای خود نبوده

[{حسین پناهی}] 

قاصدک
قاصدک

گفت اگر بروم چه؟؟؟

 

 

 

گفت اگر بروم چه؟؟؟

گفتم آنگاه تو اولین وطنی هستی که ساکنش را ترک میکند...

 

[{سعید انصاریان}] 

قاصدک
قاصدک

شاید اگر تو به دریا نمیزدی...

 

 

شاید اگر تو به دریا نمیزدی،

هرگز به این جزیره کسی پا نمیگذاشت...

[‌{فاضل نظری}] 

قاصدک
قاصدک

Max Richter_A woman alone

 

 

 

 

میلیون ها و میلیارد ها آدم

توی دنیا هست که همشون

میتونن بدون "او" زندگی کنند؛ 

اما اخه چرا من نمیتونم؟ 

این درد رو کجا ببرم؟ 

 

[{رومن گاری _خداحافظ گری کوپر} ] 

​​

 

قاصدک
قاصدک
قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ بعدی