Max Ablitzer_Fade to be white
برای مُردن
مرا میان مریمها و نرگسها نگذار
مرا رها نکن در آبهای جهان
به کهکشانها هم مرا نسپار
مرا نخست از میان النگوی آن نگاه
زاویهدارِ اُریب عبور ده
و بعد مرا به دور من بچرخان
و در میان النگوی
آن نگاه زاویهدارِ اُریب نگاهدار
نگاهدار و بچرخان
که من نبودهام
[{رضا براهنی}]
پ. ن:5 فروردین سالروز درگذشت استاد بزرگ شعر و ادب رضا براهنی
تقریبا دوهفته پیش اخرین روز کلاس بود، هوا به شدت بهاری و زیبا. بچه ها سر به سر استاد میذاشتن تا زودتر کلاس رو تموم کنه بره. به قول یکیشون هوای عصر اواخر اسفند تو شیراز این جوریه که انگار یکی هی سیخونکت میزنه که پاشو برو تو شلوغ ترین قسمت شهر بگرد و ازدحام مردم رو نگاه کنی کلاس چه معنی داره.اما خوب استاد راضی بشو نبود، یکی از همکلاسی ها ازش پرسید استاد اصلا شما خودتون حال و هوای عید نخورده به سرتون یعنی دلتون نمیخواد زودتر برین با کارهای موندتون برسین؟ بابا ناسلامتی عیده یکم آسون بگیرید
استاد رو کرد سمتش و گفت دوست عزیز! عید وقتیه که همه ی دلها شاد باشه و تغییر بزرگی توی زندگیت اتفاق افتاده باشه؛ عید این نیست که منو تو خوشحال این گوشه و یه عزیزی دوقدم اونطرف ترمون دلش از غصه باد کرده باشه
ومن چهل و نه ساله که هر سال دارم از لحظه سال تحویل میگذرم و سال جدید رو میبینم ولی عید رو نه و ادامه ی درسش رو گرفت
چون است حال بستان ای باد نوبهاری
کز بلبلان برآمد فریاد بیقراری
ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن
مرهم به دست و ما را مجروح میگذاری
#سعدی
امیدوارم به اینکه عید یه روز توی دلهامون جوونه بزنه🌿🌸🌷
به امید معدوم گشتن غم ها
گذار از این روزها
روشن شدن دلها
((نیلوفر نوشت))
مرا به او بخواهانید؛
او شخصا مرا نمیخواهد...
[{رضا براهنی}]
چیزهایی هستند که تقریباً میتوانند مرا له کنند؛
مثل دیدن کسی که گریه نمیکند ولی صدایش پر از اشک است؛
و این جمله مدام در سرم تکرار میشود:
عشق حد وسط ندارد
یا نابود میکند،
یا نجات میدهد!
[{محمد رشیدی}]
خطاب به همه آنها که در این خاک و جغرافیای نحس نزیستهاند:
من در جهنمی بودهام، که تو ، دربارهاش خواندهای.
[{مارکی دو ساد}]
چه کسی باور میکند که
عمرِ خاطره بیشتر از عمرِ زخم است ؟
[{غادة السمان}]
در هر صورت انسان؛ این موجود کمال گرا همیشه و در هر مرحله از زندگیش یه دلیلی پیدا میکنه که ناراضی باشه و لذت نبره از این دو روز گذر عمر...
((نیلوفر نوشت))
خیلی خب خدا ، فرض میکنیم تو واقعا مرا در این شرایط قرار دادهای تا امتحانم کنی .
تو مرا با مشکلترین امتحانها یعنی پدر و مادر و جوشهایم به آزمون کشیدی . فکر کنم امتحانت را قبول شدم ...
کشیش به ما گفت که هیچ وقت شک نکنید. به چی شک نکنیم ؟ همیشه بیش از حد به من سخت گرفتهای ، پس من ازت میخواهم که بیایی پایین و شک مرا برطرف کنی !
[{چارلز بوکوفسکی}]
پ. ن1:محمد دارابی فر از اهنگساز های موردعلاقه ی من است که شب ها با ملودی های او به خواب میروم
پ. ن2:اقای دارابی فر این قطعه را برای یادبود مرضیه فروتن ساخته. روحش شاد.
تمام دردها را حس کردیم .
ما دیگر نمیمیریم .
مرگِ ما ، رقص زندگیست ...
[{محمد همایون}]